در سال 1307 هـ ش در استان آذربايجان شرقي«تبريز» در يك بيت سيادت و اخلاص درخشش نور وجودش نمايان شد كه اين سيد پاك قدم به گيتي نهاد و خانواده اي را در سرور و شادي انداخت، پدر بزرگوارش او را سيد يوسف نام نهاد.
ايشان با دو برادر ابويني تحت تربيت يك خانواده معظم و متدين و ايماني قرار داشتند، والد مكرم ايشان مرحوم حاج آقا سيد قاسم حسيني فرزند مرحوم حاج آقا سيد عيسي حسيني كه از اجله سادات حسيني در محل بودند سرپرستي اين طفل عظيم الشأن را عهده دار بودند و با توجه به اينكه والد معظم له از ثروتمندان و خيرين بازار به حساب ميآمد و در زهد و پارسايي زبان زد بودند، و حمايت علمي فرزندش را از اهمّ امورات خود قرار داده و او را روانه مدرسه دولتي مينمايد، و با توجه به اينكه والدشان شوق بيشتري به علوم ديني داشتند ايشان را با تأكيد فراوان وادار نمودند تا مشغول تحصيل علوم ديني و حوزوي شوند.
ادامه تحصيل:
معظم له حدود 16 سالگي در دوران پربار جواني با حمايت و راهنمايي والد مكرم شان، وارد حوزه علميه تبريز ميشود.
حدوداً هشت سال با جدّيت تمام ادبيات عرب را تخصصاً ادامه مي دهد تا اينكه خود به تدريس ادبيات ميپردازد، و علوم فقه و اصول را نيز تا كفايڑ الاصول در شهر تبريز فرا ميگيرد و از اساتيد معروف و نامي آن عصر كسب فيض مينمايد، به عنوان استاد ادبيات در آن شهر شاگرداني نيز تربيت مينمايد.
سپس معظم له عازم شهر علم و اجتهاد «قم» گرديده و در جوار مقدس كريمه اهل بيت
ادامه تحصيل مي دهند.
و با شروع تحصيل در قم از سطوح عاليه «كفايتين» در محضر اساتيد معروف، خود نيز تدريس را ادامه مي دهند و در رشته هاي مختلف علوم ديني شاگرداني تربيت مينمايند و از فيوضات تأليفات علوم ديني نيز برخوردار ميشود، و در آن ايّام جواني شرحي بر مطوّل مينويسند كه مورد استقبال علماء و اساتيد قرار ميگيرد، تا آنجائيكه مرحوم حضرت آيت الله العظمي علامه حاج سيد محمد حسين طباطبائي صاحب تفسير شريف «الميزان» تقريظي بر آن مرقوم مينويسد كه به هيچ تأليف و تصنيفي همچون تقريظي ننوشته اند.
در مدرسه مباركه حجتيه در همان عصر بر رسائل «فرائد الاصول» مرحوم شيخ اعظم انصاري شرحي مينويسد كه در هفت جلد جمع آوري ميشود، و با تأليف اين كتاب كه مورد استقبال علماء و فضلاء حوزه قرار ميگيرد مرحوم حضرت آيڑ الله العظمي بروجردي ايشان را مورد عنايت و تشويق قرار داده و از سوي معظم له به ايشان جايزه اي اهداء ميگردد.
معظم له با عنايت خداوند و توجه حضرت ولي عصر «عجل الله تعالي فرجه الشريف» روز به روز به مدارج عاليه صعود كرده و با همت عالي در محضر مراجع بزرگوار شيعه همچون حضرات آيات عظام بروجردي، محقق داماد و امام خميني كسب فيض مي نمودند و با جديت مشغول تحصيل و تدريس و تأليف بودند، و در شهر مقدس قم به درجه عاليه اجتهاد نائل گرديدند.
معظم له شاگردان لايق و فاضلي تحويل جامعه مي دهند كه بيشتر شاگردان ايشان از اساتيد به حساب ميآيند كه با توجه به تربيت ايشان به مدارج عاليه نائل شده اند و به مناصب قضائي راه يافته اند.
اخلاق:
«انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»[4]
هنگامي كه پيامبر اكرم فرمودند: «بر انگيخته شدم تا فضايل اخلاقي را بر سر حد كمال برسانم» حقيقتي را در دين مبين اسلام هويدا كرد كه تا آن زمان مخفي مانده بود و آن حقيقت چيزي نيست مگر ارتباط محكمي كه ميان دين و اخلاق وجود دارد، بطوريكه حتي كوچك ترين جزء شعائر اسلامي داراي فضيلتي اسلامي ميباشد؛ به عبارت ديگر دين به تنهايي و جداي از مرز اخلاق نميتواند دين كامل و مستحكمي باشد، همين طور است اخلاق بدون دين، و همين طور قسمتي از موارد احكام به موارد اخلاقي عرضه ميشوند تا مشخص شود كه چه اتصال و پيوند ناگسستني ميان اسلام و فضايل اخلاقي وجود دارد.
بنابر اين كسي كه داراي فضايل اخلاقي نباشد، دين ندارد.
آري،
همانگونه كه جسم بي جان ارزش ندارد، صفات اخلاقي تا زماني كه داراي روح نباشند فاقد هر گونه ارزشي مي باشند، زيرا فقط دانستن صفات خوب و بد براي انسان سودي ندارد هر چند انسان در دسته بندي آنها تخصّص كامل داشته باشد.
آنچه برای انسان مفيد است ملکه و نيرويي است که بر اثر تکرار و تمرين در انسان بوجود می آيد بطوريکه صفات پسنديده در روح انسان ثبت و صفات زشت از روح و روان انسان دور شود.
چنانچه پيامبر بزرگ رحمت می فرمايد: «حسن خلقک يخفف الله فی حسابک» اخلاقت را نيکو کن تا خداوند حساب روز جزايت را سبک بگيرد.[5]
و همچنان می فرمايد: «ما من شيئ اثقل فی الميزان من حسن الخلق» در ترازوی عمل چيزی سنگين تر از خوشخويي نيست».[6]
بنابر اين واژه گران قيمت اخلاق که خود سيره نبوی است با قاطعيت در دين مبين اسلام به کار رفته است و اين صفت عاليه دارای فروعي است، که هر کدام هدايت كننده انسان بسوي سعادت و فلاح است، تا فرد به سوی پيشرفتِ يک انسان کامل سوق داده شود.
و همين سجايای اخلاقی است که سبب رشد و ترقی بشر می شود که يکی از مصاديق بارز اين وصف عظيم حضرت آيت ا... العظمی سيد يوسف مدنی تبريزی است که اخلاق پسنديده آن عالم ربانی، و چهره باز و نورانی اش، مملو از عطوفت و شرافت است، وقتی انسان به سيره اخلاقی معظم له برخورد ميكند، می يابد که خوشرويي او در نهايت از ارکان اخلاقی برخوردار است.
همه کسانی که توفيق ملاقات و زيارت محضر شريف ايشان را داشته اند، می دانند که تواضع و فروتنی ايشان انسان را به سيره نبوت و ولايت هدايت می کند.
با توجه به اينکه خود يکی از مراجع عظيم الشان تقليد است و از عظمت و ابهت والايي برخوردار است، وقتی کسی به او وارد گردد همه اقشار مردم را استقبال مي کند و اگر کسی از حضورش مرخص گردد حتی تا دم درب منزل بدرقه می کند، که اين وصف در معاصرشان از هيچ مرجع تقليد ديده نميشود.
امورات دفترش را خود غالباً به عهده دارد: از قبيل پاسخ در مراجعات، جواب در حل مسائل و استفتائات حضوري و بررسی استفتائات کتبی...
يکی از ويژگی های اخلاقی معظم له مبارزه با تجملات امروزه است، و ساده زيستی و پاکی روح از اوصاف بارز ايشان تلقی ميشود.
معظم له توجه و عنايت ويژه به روحانيت و آقايان طلاب دارد که حتی طلبه را از خود نا اميد نمی کند و جواب رد نمی دهد و لو با اندکی مساعدت با چهره بشاش در مسائل طلاب دقت دارند.
بی رغبتی به دنيا:
قال اميرالمومنين «عليک بالآخرڑ تأتک الدنيا صاغرڑ»[7]
امير المومنين می فرمايد: تو مراقب آخرت خود باش، دنيا خودش ذليلانه پيش تو ميآيد.
مهم ترين مانع کمال آدمی، وابستگی و دلبستگی به دنيا است. اين حالت اگر بر روح انسان حـاکم گردد، تمام ارزش ها را تحت الشعاع قرار مي دهد و از فروغ آنها مي کاهد. برای رهايي از جلوه های فريبنده دنيا و مظاهر مادی، راهی بهتر از زهد و ساده زيستی نيست.
انسان زاهد با بی رغبتی به دنيا، آزاده ای که بی تکلف زيسته، بدون تملّق راه زندگی را می پويد. از ويژگی های دوستان خدا آن است که بدون دنيا می نگرند. آنگاه که مردم برون آن را می بينند و به فردای خويش می پردازند و يا خود را سر گرم امروز ساخته اند و با غفلت خود را در ظلمت تشريفات و تجملات دنيوی فرو می برند و غرق در دنيا طلبي و سرگردان فريب دنيا مي گردند.
اما معظم له با زهد و بی رغبتی به دنيا زندگی اش را ادامه داده اند که بر هيچ کسی پوشيده نيست که او با بصيرت و نورانيت دل و حکمت، راه معرفت الله را درک کرده است که تا خود به قله بلند کمال قدم نهاده است. معظم له خود را از تجملات و تشريفات زندگي به دور نگهداشته است و در هيچ شرايطي گرفتار تشريفات دنيوي نشده است.
دفتر ايشان در قم برای همه اقشار معلوم است که از هيچگونه تجملات برخوردار نيست و ساده زيستی ايشان مردم را به سوی معنويت هدايت می كند.
بارها خودم به ايشان پيشنهاد دادم که در ساير استان ها، يا در کشورهای اسلامی که از ايشان تقاضا نمودند دفتري تأسيس نمايند كه ايشان اين اجازه را ندادند که کسی به عنوان دفتر ايشان، دفتری باز کند. حتی در خود قم صلاح نمی ديدند که دفتری برای ايشان مهيا گردد که در نهايت با اصرار علما که در جوار ايشان و در محضرشان هستند اجازه دفتر قم را صادر کردند.
اين نهايت ساده زيستی و بی رغبتی ايشان، در امور دنيا طلبی و تجملات و تشريفات دنيا باعث شده است که عزت و عظمت معظم له روز به روز اقتدار پيدا کند و با تهجّد و پاکی نفس ايشان برای اقامه احکام خدا و خدمت به مکتب اهل بيت قدم بر می دارند.
تأليفات:
قال عزّوجل: ن و القلم و ما يسطرون[8]؛ «سوگند به قلم و آن چه می نويسند.»
يکی از سوگند های قرآن، قسم به قلم است همانگونه كه در آيه فوق اشاره شده است .
بايد ديد چه کاری از قلم ساخته شد و در امور جامعه چه کاربردی دارد و از اين روی خدای سبحان به او اشاره کرده است؟
اولاً بدون ترديد قلم جز برای نوشتن کاربرد ديگری ندارد. زمانی اثر شايستگی او معلوم ميشود که سوگند به او ياد شود که حضرت حق به او سوگند ياد کرده است و تمام حقايق دينی، اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و خيلی از مکنونات قلبی را در قالب نوشته به همگان عرضه کند.
يا اينکه در حديث شريف نبوی آمده است: «قيدوا العلم بالکتابڑ» دانش را با نوشتن مهار کنيد.[9]
در هر حال يک قدرت و يک قداست عظيم در قلم نهفته است که از احترام خاص و جايگاه بلندی برخوردار است. و گاهی همين قلم سبب رشد و ترقی بشريت ميشود که از راه نوشتن به مقامات عاليه صعود کند، نمونه ای از اين مقام عالی تأليفات و تصنيفات معظم له است که خود بحری از علوم، و خدمت بر مکتب اهل بيت است؛ شايسته است در اين بخش متذکر شوم که ايشان در علوم فقه و اصول و ادبيات و اخلاق کتاب هايي را نوشته اند که ما به چندی از تأليفات شان اشاره می کنيم.
الفوايد الادبيڑ:
اولين تأليف معظم له اين کتاب است که در سن جوانی در تبريز نوشته اند، کتاب فوايد الادبيه که خود يکی از کتب مسلم ادبيات عرب به حساب می آيد و از ويژگی های بارزي برخوردار است و اساتيد برجسته ادبيات از آن استفاده می کنند.
توضيح المطوّل:
اين کتاب که شرح بر مطول است، و تقريظي از مرحوم علامه بزرگوار سيد محمد حسين طباطبايي صاحب تفسير شريف الميزان بر آن درج شده است در حوزات علميه قم، نجف اشرف و مشهد مقدس مورد استقبال علما و اساتيد قرار گرفته است.
درر الفوائد فی شرح الفرائد:
اين کتاب شريف که شرح بر رسائل مرحوم شيخ اعظم انصاری است در هفت جلد جمع آوری شده و چاپ گرديده است.
اين کتاب با ديد اجتهادی بررسی شده است و در آن عصری که چاپ اول کتاب به دست فقها و مراجع عظام می رسد مؤلف در محضر مراجع آن زمان مثل حضرت آيڑ الله العظمی بروجردی جايزه کسب می نمايد و طلاب اصولی برای تحقيق و مطالعة اين کتاب تشويق ميشوند تا اينکه چهار نوبت کتاب به چاپ رسيد.
شايان ذکر است که اين کتاب شريف برای اساتيد برجسته حوزه مورد استفاده است.
آقايان و فضلايي که آشنايي کاملي با کتاب شريف رسائل دارند درک خواهند کرد که آنچه در درر الفوائد آورده شده است نه تنها شرح است بلکه باز کردن اشکالات کتاب و بعد هم پاسخ دادن به اشکالات و رفع و دفع نکاتی که قابل حلاجی نيست.
اينجانب[10] با مطالعه اين کتاب در حيرت افتادم به اينکه خيلی از مطالب در رسائل است كه به سختی اساتيد به آن می رسند و ميتوانند بررسی کنند اما در اين کتاب آنچنان مطالب مهم بررسی شده است که با يک نگاه مطالب را باز و گويا می فهماند.
و با ديدن اين کتاب به خيلی از اساتيدم مراجعه کردم و مطالب را مورد مباحثه قرار دادم تا اينکه از اساتيد خودم و بلکه از بعضی از مراجع تقليد به من اين توصيه می شد که اين کتاب خيلی برای رسيدن به مقامات والای علمی مؤثر است و مؤلفش با ديد اجتهادی و علمی به اين کتاب دقت کرده؛ برای اساتيد و طالبان علوم دينی و اصولی توصيه ميشود که از اين کتاب شريف استفاده نمايند.
حاشيه بر عروڑ الوثقی:
آنچه برای امتياز و برتری و اعلميت مراجع بزرگوار تقليد برای فضلاء و علمای خبره قابل دقت است با حاشيه عروڑ و ديگر کتب استدلالی در علوم دينی روشن ميشود. اين کتاب در دو جلد بوده و دو مرتبه چاپ شده است.
و ملاکات مسائل در اين حاشيه شريف با جديت، مورد پسند فقها قرار گرفته است و از شخصيت های علمی که شايستگی خبرويّت را دارند انتظار می رود برای مطالعه اين کتاب (که در اين عصر با توجه به اينکه تشخيص مرجعيت دينی به سختی برای مردم معلوم می شود) برای آگاهی و راهنمايي، دقت بيشتري به کار ببرند.
منهاج الاحکام:
منهاج الاحکام در احکام نکاح و طلاق بررسی شده است که اين کتاب شريف پنج مرتبه به طبع رسيده است.
اين کتاب با توجه به اينکه خود کتاب استدلالی محکم در فقه اسلامی است و در بعضی حوزات علميه به عنوان کتب درسی به حساب آمده، تدريس می شود.
در اين کتاب گذشته از احکام، اجزاء صيغ عقود را با گسترده گی بيان کرده اند که تا کنون هيچ کسی از ارباب فن در اين علم بيان نکرده است.
و بدون ترديد بايد گفت که در باب نکاح و طلاق با آراء و استدلال سنگ تمام گذاشته اند.
الارشاد الی ولايڑ الفقيه:
اين کتاب که از تأليفات قبل ايشان به حساب می آيد مورد استقبال شديد علماء و فضلاء حوزه قرار گرفته و در بُعد خود زبان زد عالمان دينی است.
رساله توضيح المسائل:
رساله توضيح المسائل معظم له بنا بر درخواست مقلدين ايشان در سی و نه نوبت به چاپ رسيده است.
مختصر الاحکام:
اين کتاب گرفته شده ای مختصر از فتاوای معظم له ميباشد که خلاصه ای از توضيح المسائل است.
المسائل المستحدثه:
کتاب شريف المسائل المستحدثه در چهار جلد بوده و نه مرتبه مورد طبع قرار گرفته است، اين کتاب شريف با توجه به اينکه استفتائاتي از معظم له است، پاسخ گوی اهم و اکثر مسائل شرعی می باشد.
در اين کتاب در پنجاه موضوع فقهی به سه هزار و سی مسئله پاسخ داده شده و با قاطعيت بايد گفت که خيلی از مسائل ضروری جامعه بررسی شده و جواب داده شده است.
الفوائد القميه:
کتاب الفوائد القميه که در اطراف مسائل عبادی سخن به ميان آمده (قرآن، دعا و ذکر...) و آقايان علماء و فضلاء و محصلين علوم دينی بيشتر مورد خطاب قرار گرفته، خيلی از نصايح و توصيه های معظم له در موضوعات فوق مورد تأکيد قرار گرفته است.
لذا اين کتاب از ويژگی های خاصی برخوردار بوده و به زبان عربی چاپ شده است و در ابعاد زندگی فردی و اجتماعی قابل استفاده می باشد.
کتاب القضاء:
يکی ديگر از تأليفات معظم له می باشد که در مسائل قضا جمع آوری شده است.
با توجه به اينکه در فقه اسلامی سخت ترين و مهم ترين و پر مسئوليت ترين موضوع قضاوت ميباشد و اين امر مهم اسلامی در جامعه خيلی مورد نياز هم ميباشد، لذا معظم له در اين کتاب با نگاه اجتهادی بحث قضاوت و قضات را بررسی نموده و رهنمودهای علمی ايشان در اين کتاب خيلی قابل استفاده می باشد.
قواعد الاصول:
کتاب قواعد الاصول يکی از آثار برگزيده ايشان است که در آن کتاب يکصد و پانزده قاعده اصولی در مباحث عقليه بررسی شده است و نکات اساسی اصول مورد بحث است.
در اوائل اين کتاب بابی به عنوان «العجب ثم العجب» مطرح است، که شرايط اجتهاد و مجتهد بررسی شده است.
کتاب الجهاد فی بيان حکم اقسامه.
کتاب الدفاع فی بيان حکم اقسامه.
رسالڑ في حکم المفسدين فی الارض.
رسالڑ فی المحارب فی بيان احکام اقسامه.
رسالڑ فی اقسام القتل.
رسالڑ فی قاعدڑ لاضرر.
رسالڑ فی علم غيب الائمه تفصيلاً.
و آثاری که به چاپ نرسيده:
1- شرح حاشيه ملا عبد الله
2- شرح معالم الاصول
3- شرح مکاسب
4- شرح کفايڑ الاصول
حضرت آيت الله العظمي مدنی تبريزی اسوة استقامت و فقاهت، عمری است در راه مکتب اهل بيت با سخن گويای قلم خدمت می نمايند، و اين در حالی است که معظم له از دوران پر بار جوانی تا کنون مشغول تدريس و نوشتن بوده اند و حدود شصت سال در شهر مقدس قم در جوار پر افتخار کريمة اهل بيت حضرت معصومه
مشغولند و معظم له هر مطلبي را كه تلمذ می فرمودند به نوشتن می پرداختند.
قلم پر بار ايشان از عصر طفوليت و اوائل طلبگی تا کنون که عرصة فقاهت و اجتهادشان است، در راه خدمت به اسلام در موضوعات مختلف علمی و اخلاقی و اجتماعی و ... سير نموده است؛ لذا خيلی از تأليفات معظم له به چاپ نرسيده و در اينجا نيز متذکر نشديم و خلاصه اي از آثار برگزيده ايشان را مطرح نموديم.
انشاءالله خداوند متعال برای ايشان طول عمر با برکت و باعزت عطا فرمايد تا بقيه آثار مبارکشان به طبع برسد.
ثقافت:
واژه ي ثقافت به معنی استادی و بهروزی از علم و ادب و دانش است. يعنی در حقيقت هر علمی كه آموخته شد بايد به ديگران تعليم شود و عالم بايد از علمش استفاده کند.
امير المؤمنين می فرمايد: مؤمن با رکوع و سجود شناخته نميشود، مؤمن کسی نيست که بر پيشانی او پينه بسته باشد يا مقيد باشد که نماز را اول وقت به جماعت بخواند، بلکه مؤمن کسی است که تفکر و انديشه علمی اش عزمی آهنين داشته باشد و با صلابت اراده حرکت کند، رفتار او در جهت رشد ديگران باشد که «من اعتدل يوماه فهو مغبون»[11] كسيكه هر دو روزش يکسان باشد زيانکار است.
لذا هر انسانی که در راه تعالی بشريت با اراده و اخلاص حرکت کند يا عالمی در راه رضای خدا از علمش استفاده کند از خوبان خواهد بود.
حضرت استاد يکی از چهره های بزرگ علمی است که در راه خدمت به مکتب اسلام صدها شاگرد برجسته علمی در ابعاد مختلف علوم اسلامی تحويل جامعه داده اند، بلکه هر لحظه با او درس است، رفتار و کردار کريمه و تواضعانه ايشان خود مربی تربيت انسان است در هر جا که در محضرش مشرف شوی بحری از علوم را می شود استفاده کرد.
گاهی بلکه اکثر حالات پيش ميآيد؛ کسانيكه معظم له را ملاقات مي کنند، ايشـان با حديثي از معصوميـن يا مسئله ای از احکام شرعی يا نصايح و مواعظ انسان را از ارشادات و سجايای اخلاقی اش بهره مند ميگردانند.
جامع الشرايط:
کسی که صفات و شرايط لازم برای انجام کاری را داشته باشد واجد شرائط گويند، اين كلمه در اوصاف علماء و مراجع عظيم الشان تقليد بکار می رود، يعنی از تمام صفات و شرائط مرجعيت برخوردار باشد که بعنوان يک مرجع تقليد واجد شرائط در جامعه مطرح گردد و مقلدين او از آن مقلد واجد الشرايط خود تقليد در احکام شرعيه کند.
اين وصف گران بها از ويژگی های معظم له است که با توجه به اينکه ايشان از آن چند شرط را که فقهاي اسلامی برای صحت يک مرجع می دانند برخوردارند بلکه اطلاعات علمی ايشان در ابعاد مختلف علوم اسلامی در حد تخصّص کامل است، ايشان در فقه، اصول، تفسير، رجال، حديث، ادبيات و ... استاد و مربی هستند.
يکی از ويژگی های بارز معظم له اين است که با توجه به مشغوليت وقت در تمام امورات فتوايي و تحقيقی ايشان اندکی از تأليف باز نميماند، معظم له همانطوری که متذکر شدم تأليفات زيادي دارند كه امتياز در آثار علمی ايشان، ابتکار در قواعد علمی و تفهيم علوم است.
پس ميتوان گفت که معظم له يکی از چهره های عظيم علم و فقاهت در عصر معاصر بوده و واجد شرايط در تمام علوم اسلامی است.
حلم:
فبشرناه بغلام حليم[12]: ما او(ابراهيم)را به نوجوانی بردبار و پر استقامت بشارت داديم.
راغب گويد :بعضی آنرا عقل گفته اند ولی معنای اصلی آن عقل نيست، بلکه عقل از مسبّبات آن است يعنی عقل از بردباری است.
«حليم»ضد غضب است، که به معنای بسياری بردباری است اين حکم مجموعا 15 بار در قرآن کريم استعمال شده يازده بار درباره خداوند و 4 بار هم درباره ابراهيم، اسماعيل، شعيب آمده است.
پيامبر می فرمايد: «الحلم رکن العلم» يعنی حلم اساس و پايه و اصل علم است. پس اين وصف خيلی مهم و قـابل تأمل است، زيرا اوصاف عالمـان و دانشمندان با اين رکن رقم ميخورد، و عالم را که با مايه حلم توصيف می کند، اين وصف از مهمات در علم قرار دارد.
اين وصف گرانبها با صراحت از ويژگی های معظم له است و به خوبی از ايشان ديده می شود و مصداق بارز حلم قرار گرفته اند، اين وصف را مسلماً از ايشان می بينيم.
آنقدر او بر خشم و غضب غالب است که چهره نورانی وی را هميشه متبسم می يابيم و در تمام امورات با حلم و خوشرويي و مهربانی و محبت با مردم رفتار می نمايد، که همين وصف زيبا او را زبان زد خاص و عام كرده است.
خشوع:
الم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل من الحق[13]
آيا هنگام آن نشده برای کسانی که ايمان دارند، که دلهايشان در برابرخدا و آنچه که از حق فرود آمده بشکند و متأثر شود.
قرآن مؤمنين را ترغيب مي کند که خشوع و دلشکستگی را کسب کنند و سنگ نباشند و در برابر حکم خدا، آيات الهی، حق و حقيقت، خاضع و خاشع باشند. «خشوع» جزء صفات بارز و برجسته انسان شايسته به شمار ميآيد، کسانی که دلهـا و اندام و اعضاشان در برابر ياد خدا نرم ميشود، خصلتهايي است که از خشوع دل حکايت دارد.
اما دل بستگی به دنيا و تعلّق به ماديات، انسان را نسبت به مسائل معنوی سخت دل و غير قابل انعطاف مي سازد و اين نه تنها در عواطف و احساسات؛ بلکه نسبت به ديگر ابعاد روحی، روانی تأثير خود را ميگذارد و باعث قساوت قلب ميشود که دارای دو عامل است؛
1-عامل مادی که بيشتر با بدن ارتباط دارد،
2-عامل روانی که عبارت است از تعلّق دل به آنچه که احساسات معنوی و امور اخروی تعارض و تزاحم دارد.
شخصيت وارسته علمی حضرت آيت الله العظمی مدنی يکی از چهره های خاضع و خاشع در برابر خداوند و آيات قرآن و اهل بيت و اوامر آنهاست و با خشوع و قلبِ مطمئن و صفای روح زندگی می کند.
با جديت بايد گفت که ايشان هميشه در مراحل زندگی خاضعانه و توأم بـا خشوع به درگاه خدا و اطاعت او قدم می گذارد و خشوع را از اهمّ اوصاف به خود می پندارد.
دانش اندش:
اولاً دانش چيست؟
امام صادق فرمود: شخصی خدمت حضرت رسول آمد و از حضرتش سئوال کرد:
علم چيست؟
سکوت و لب فرو بستن.
ديگر چيست؟ لب فرو بستن برای گوش دادن و سخن را پذيرا بودن.
ديگر چيست؟ حفظ کردن؛ يعنی پس از خموشی و گوش دادن آن را حفظ کردن و نگهداری کن که اين امر بوسيله نگاشتن تحقق مييابد، چرا که با نوشتن، مطالب حفظ ميشود و از گزند نابودی در امان می ماند.
ديگر چه؟ عمل به دانسته هاست، بدين معنی که علم عالم با عمل همراه باشد (البته روشن است که منظور از عالم کسی است که دانش خود را از مبدء وحی گرفته، حلال و حرام را بفهمد و بدان عمل کند.)
ديگر چه؟
در اينجا پيامبر اکرم مهم ترين وظيفه دانشمند را گوشزد کرده، فرمودند: نشر آن است.
پس نشر دانش را نميشود بدون تأمل در دانش نشر کرد.
معظم له هميشه در مراحل علمی خود حتی در کرسی فتوا آنقدر با دقت و تأمل مي نگرد که يعنی آنچه در مد نظرش ميباشد برای تحکم حکم است ولی باز هم فحص و دقت در حکم را کنار نمی زند.
چنانچه در استفتاءات معظم له بارها برخورديم ايشان جواب را از حفظ نمي دهند تا اينکه به کتاب های فتوايي خود مراجعه کرده و بعد از انديشيدن دقيق، اداء جواب مي فرمايد.
ذی ملاطفت:
صاحبان لطف و احسان و مهربانی از فيوضات وافری برخوردارند، گاهی همين ويژگی، باعث رشد و ترقی و تکامل او در جامعة انساني ميگردد.
امير المؤمنين می فرمايد: «من احسن الی الناس حسنت عواقبه و تسهلت له طرقه»[14]؛
هر که به خلق احسان کند عاقبت امورش نيکو شود و راه های صعب و مشکل امور بر او آسان گردد؛ يعنی کسی که کارش احسان و خير خواهی و احسان به خلق است، خدا مشکلات عالم را بر او آسان کند، يا مشکلات عواقب امور را که عقبات برزخ و قيامت است بر او آسان کند.
انسان بايد در زندگی با بنده های خدا با محبت رفتار نمايد و با کمک و مساعدت و لطف و احسان در بين بندگان خدا زندگی کند.
و آنچه محبت کند از جای ديگر به او لطف و مرحمت شود و مزيد و مضاعف به او محبت خواهد شد، زيرا وقتی نيکی به مردم برای نجات قرار بگيرد او را وظيفه قرار دهد.
وجود مبارک اين چهره گران قيمت علمی از اين ويژگی برخوردار است و هميشه با لطف و احسان با مردم رفتار مينمايد و از خير و محبت باز نمی ماند؛ بطور مثال اگر طلبه کم بضاعت به ايشان مراجعه کند دست رد به سينه او نمی زند حد الامکان با محبت خوشرويي مساعدت می کند گاهی پيش آمده هر که به محضرش شرف ياب شده حتی با اندک مساعدت با بندگان خدا رفتار نموده است.
معظم له خود را به خوبی مصداق حديث شريف فوق قرار داده است.
رفيع:
يرفع الله الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات[15]
«خدا»رتبه کسانی از شما را که ايمان آورده اند و کسانی که دانشمندند بر حسب درجات بلند گرداند».
آري:
اساس امتياز و فضيلت انسان که عامل عظمت و شخصيت او می شود و به منزلت و مقام عاليه صعود می کند، بر درجات عاليه او است.
يا اينکه آنچه عظمت انسان را در پيشگاه الهی فوق درجات بالا ميبرد، تقوا است؛ تقوا همان ملکه ای در انسان های پاک است که می تواند آنان را از لغزشها و گناهان باز دارد.
يا اينکه اگر ابعاد زندگی يک انسانی را مورد مطالعه قرار دهيم و او از راههاي معنوی خود را به درجات رفيع رسانيده باشد، مي يابيم که سر منشأ همه خوبي های او در محضر خدا در مرحلة اول (ملاک اصلی) تقوا است.
بزرگترين درجه انسان بعد از تقوای الهی علم برای معرفت الله است که اگر يک عالم ربّانی بخواهد خود را به مقام و درجه عاليه برساند و خود را به قلة رفيعي از درجات انسانيت برساند، کسب علم با آگاهی کامل و تلمذ خود را در راه رضای خدا انجام دهد و خدمت به خلق خدا کند.
عالم ربانی و فقيه صمدانی حضرت آيت الله العظمی مدنی تبريزی مد ظله العالی از اين درجة عاليه آنچنان برخوردار است که علم و فضل و ورع اش او را به عظيم ترين قله رفيع فقاهت صعود داده و از شاخسار علم و تقوا توشه بر داشته است و با عزم استوار به عرصة رفيع مرجعيت شيعه قدم گذاشته است، او عمری را در راه خدمت به دين مقدس اسلام تلاش كرده و با قلم گويا در ابعاد مختلف دين مبين اسلام قلم فرسايي نموده و مراحل خدمت را طی نموده و با شکوه و اقتدار علمی و با عزت و عظمت، اين فخر عظيم را کسب نموده است.
زعامت:
واژه زعامت: به معنی شرف و بزرگی است.
به يقين ايشان يکی از استوانه ها و اساس و از ارکان و پايه های عمده حوزه علميه قم به حساب ميرود، شخصيت عظمی و علمی و اجتهادی که ساليان طولانی حجره های حوزه علميه قم خاطرات تدريس او را به ياد دارد و با تواضع و فروتنی، بدون تجملات و گير و کش، معاصر ما او در صندلی تدريس و تعليم و تربيت تکيه داده و شاگردانی را از مکتب امام صادق با موفقيت تحويل جامعه اسلامی داده است.
انسانها در بسياری از موهبات الهی، به ويژه در داده های تکوينی، مساوی آفريده شده اند، اما دنيا، بستر تکامل و ميدان رقابت بنی آدم است و به طور طبيعی و قطعی، برخی بر برخی ديگر سبقت گرفته، برتری می يابند، دارای فضايل بيشتری می شوند و برازندگی پيدا می کنند. اين پديده حتی در بين انبياء نيز وجود داشته است.
با آنکه آن فرزانگان از نظر روحی و عقلی در افقی نزديک به يکديگر قرار دارند قرآن می فرمايد:
و لقد فضلنا بعض النبيين علي بعض[16] به طور قطع برخي از پيامبران را بر برخي ديگر برتري داديم.
حال آنکه همه مراجع بزرگوار شيعه همه از هر نظر قابل تکريم هستند و بايد گفت محوريت حوزه های علميه شيعه به حساب می آيند، اما وجود شريف اين چهره عظيم الشأن جهان تشيع از بارزترين استوانه های علمی حوزه علميه قم است.
سعادت:
دانشمندان برای رسيدن به سعادت دو نظريه ارائه داده اند، يک عده به اصالڑ الاقتصاد معتقدند و گفته اند: بشر برای رسيدن به وادی سعادت از جهات مادی مشکلی نداشته باشد و سعادتمند کسی است که از نظر مالی در رفاه و آسايش باشد.
در مقابل فلاسفه ميگويند:که سعادت برای انسان اين است که روح و روان خود را از عوارض ماديت جدا کند و روح و روان خود را صرف در امور معنويت کند.
اسلام با اين نظر، نظرات فوق را خطـا و اشتباه مي دانسته ميگويد: سعادتمند در دنيا کسی است که هم به امور دنيوی توجه داشته و هم به امور اخروي.
دنيا و آخرت هر دو را به نحو متعادل داشته باشد، چرا که تنها توجه به مسائل دنيوی و اقتصادی، سعادت انسان را تضمين نمی کند و نيز تنها توجه به امور معنوی نميتواند انسان را به سعادت برساند.
فقيه عظيم الشأن، با تعليم و تربيت شاگردان و با تأليف، کتابهايي را به اسلام تحويل داده که ثمره عمری تلاش است و از آثار برگزيده علمی و تربيت شاگردان فاضل و عالم بر خوردار است که خود اين نکته را می رساند که با تلاش و سعی در راه خدمت به اسلام با تأمل ويژه نگريسته است.
و از اين رو او از اول سنين جوانی و طفوليت در يک خانواده متدين و دينی و ثروتمند و غنی قدم به عرضه علم گذاشته و تا اين لحظه از فيض نعمت رب بهره مند بوده است.
با جديت بايد گفت که معظم له خود قدم به شاخسار سعادت گذاشته و از نعمت عظيم پروردگار فيض برده است.
شجاعت:
حضرت امام کاظم می فرمايد: «نحن في العلم و الشجاعڑ سواء»[17]
دانش و دليري ما يكسان است؛
طبق سخن شريف و گهر بار امام كاظم علم و شجاعت، رابطه اي تنگاتنگ دارند و آنكس كه معرفت و دانش بيشتري دارد از زيبايي شجاعت بيشتري برخوردار است.
عالمان اخلاق مينويسند:
شجاعت، اطاعت قوه غضب انسان از عقل او است؛ در اقدام بر کارهای خطرناک و عدم نگرانی آن قوه، در ارتکاب آنچه در مقتضای خواست عقل است.
بدون ترديد شجاعت از ملکه های گران قدر و عالی ترين صفت کمال است و کسی که فاقد شجاعت است، در واقع بويي از مردانگی نبرده است.
روايات اسلامي تصريح دارند: که شجاعت از صفات مؤمن است، اين صفت خوب و ويژگی ناب را ميتوان از ويژگی های معظم له قلمداد کرد زيرا يکی از اوصاف بارز ايشان شجاعت است، شخصيت عظيم آيت الله العظمی مدنی با ايستادگی کامل در مقابل طاغوتها بود و آن حکومت منکوب شده ستم شاهی را يک حکومت غير اسلامی و غير قانونی می دانست و هميشه با آنها در مبارزه بود.
معظم له برای اقامه احکام اسلامی هيچ گاه عقب نمانده است، بلکه برای تحکم حکم خداوند و اقامه احکام شرعيه چه در مقام استدلال و چه در مقام فتوی با جديت و قاطعيت برخورد کرده و حکم خدا را بيان داشته است که هيچ گاه در اين موضوعات شجاعت را از دست نداده است.
صفاء:
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم[18]
همانا پيامبری از خودتان بر شما مبعوث شد که آنچه شما را رنج می دهد بر او گران است سخت به شما دل بسته و با مؤمنان، رئوف و مهربان است.
از ويژگی های رهبری و مرجعيت که قرآن آنرا از صفات بارز پيامبر رحمت بر شمرده، ملاطفت، مهربانی و دل سوزی رهبر نسبت به امت است که در آيه شريفه فوق اوج اين صفت ترسيم شده است.
عالمان و فقهای دينی همان حکم را دارا هستند و در بين مردم با مهربانی و صفا برخورد مينمايد.
يکی از اين وارثان فقيه عظيم الشأن حضرت آيت الله العظمي مدنی است که ميشود گفت صفا و محبت و دوستی و مهربانی از اوصاف و سجايای بارز اخلاقی ايشان است، بدون تبعيض و بطور مساوات به بنده های خدا و مسلمانان عنايت دارد.
مرجع بزرگوار هميشه با مردم مهربان است و با ملاطفت و عطوفت برخورد مينمايد، در محضر او کسی احساس خستگی ندارد و خود نيز از خدمت به خلق خدا احساس خستگی نمی کند، ساعت ها با اقشار مردم ملاقات دارد بدون محدوديت خـاص، و با محبت با بندگان خدا رفتار می نمايد.
معظم له با چهره نورانی و باز، پاسخگوي مردم و مقلدين و مراجعين خود است، گاهی پيش آمده است که برای خدمت به مردم خود قد علم می کند، با اينکه اطرافيان از اجلات هستند که برای رفع مشکلات مراجعين منصوب شده اند باز هم خودشان برای خدمت به مردم با محبت و صفا و تواضع دست بر نمی دارد.
ضياء و نورانيت دل:
پيامبر اسلام فرمود: هيچ بنده ای چهل روز متوالي قدم در وادی اخلاص ننهاد جز آنکه چشمه های حکمت و معرفت از قلبش بر زبانش جاری ميشود[19].
به راستی نورانيت دل و نفس مسيحايي و قلب مطمئن برای انسان، از خدا محوری و الهی بودن به دست ميآيد که انسان به کسب اين مقام عالی و همت عالی دلش را خزينه ای از اسرار قرار داده جز محبت الله و عشق به سوی رضای او گام بر نمی دارد.
جلوه هايي از اخلاص، با توکل بر او قلب انسان از ظلمت رهايي پيدا کرده نورانيت قلبی در وجودش می درخشد و با اين ملاک در عالم اشراف پيدا می کند.
وجود گرانمايه اين عالم ربانی که آميخته ای از نورانيت است با ضياء دل راه سعادت خدا محوری را در پيش گرفته است و از نورانيت دل به جايي تکيه داده که مقام والای او عزت و کرامت را در وجودش ظاهر ساخته و راه های کسب عزت و کرامت جلوه هايي از وارستگی، با اعتماد به نفسش عطوفت و حسن خلق و الگوگيری از اولياء الله را درک کرده است.
چهره اي که مملوّ از نورانيت است و اسوه خوبي ها، درخشش آن سراج منير، فراگير است.
طاعت:
قال امير المؤمنين «من عرف الله سبحانه توحد و من عرف نفسه تجرد و من عرف الدنيا تزهد و من عرف الناس تفرد»
حضرت امير مي فرمايد: کسی که خدا را شناخت، موحد شود؛ و هر که خود را شناخت مجرد از امور دنيوی گردد، و هر که دنيا را شناخت در او زهد ورزد و اعراض کند.
بلی: هر کس خداشناس شود و به يکتايي و يگانگی او معترف شود و موحد حقيقی گردد (و موحد حقيقی تمام توجه و شوق و عشق و دل او به خدا است) و هر حاجت از او خواهد، بلکه حاجتی جز خدا ندارد.
يا اينکه اگر خدا را شناخت می داند خدا موجود واحد بسيط تام کامل غنی بالذات و فوق التمام و فوق نامتناهی است و اگر او را شريک باشد مرکب شود از ما به الاشتراک و ما به الامتياز و مرکب مسبوق و محتاج به اجزاء است و شيئ محتاج، غنی بالذات نيست. پس معرفت خدا لازمه اش توحيد او در علم و عمل است، و هر که خود را شناخت مجرد از همه چيز شد و تنها به تکميل ذات خود پردازد، و هر که دنيا را شناخت از دنيا رو بگرداند و در او زهد ورزد، و هر که مردم را شناخت عزلت از خلق گزيند و بنده صالح خدا که بخواهد طاعت او را انجام دهد، معرفت کامل به توحيد او پيدا کند.
مرجع عظيم الشأن و زاهد وارسته يکی از بندگان صالح خدا و مطيعان درگه خدا است؛ او که عمری با توکل به او در راه کسب دانش و علم کوشيده و با توکل به خداوند اين راه پر عزت و شرافت را خاضعانه پيموده و با اطاعت او خود را به درجه زعامت و علم رسانيده و با خدمت به خلق خدا در اين راه بلند بندگی، مسير انبياء و صلحاء را گرفته است.
ظرفيت:
بندگان صالح خدا که با پرستش توحيد در راه طاعت الله قدم می گذارند و معرفت به او پيدا می کنند خدای عزوجل به آنهـا عنايت مخصوص دارد مقام و مرتبت آنها را عزيز می شمارد و آنها را بسوی رسيدن به درجات عاليـه ياری مي کند.
با توجه به اينکه خداوند حکيم به هر کسي كه توفيق عطا کند به مقام و منزلت والايي مي رسد و از عزت عاليه برخوردار می شود، باز هم گاهی در صحنه های سخت مورد آزمايش الهی قرار ميگيرد؛ نه تنها يک انسان عادی بلکه خداوند خيلی از انبياء و پيامبرانش را در معرض امتحان قرار داده است که در اين مرحله بايد ظرفيت کامل و عالی و همت والايي داشته باشد تا در اين صحنه پيروز و کامياب در آيد. در عرف جامعه بشري ديده ميشود و چه بسا در تاريخ ملاحظه می کنيم که خيلی از انسان هايي که از درجات عالی برخوردار بودند اما بدون ظرفيت و توجه در گرداب ها غرق شدند و گاهی هلاک شدند.
بطور واضح تر بيان شود که گاهی در جامعه ديده ميشود که انسانی به درجات عاليه از علم صعود کرده و از شخصيت والايي برخوردار است، اما ظرفيت علم و عمل در او کم رنگ ميشود و تزلزل پيدا می کند تا اينکه در دام شيطان قرار ميگيرد و بسوی ضلالت روی می آورد.
شخصيت ارزنده و کم نظير مربی مهذب و آگاه را خداوند سبحان آنچنان ظرفيت به او داده است که به طور مثال با توجه به اينکه او يکی از استوانه های علمی و مراجع دينی است آنقدر با تواضع و تأمل در عمل می زيستند که گاهی انسان از رفتارش در تحير است که تواضع و فروتنی و خاکی بودن آن قدر در وجودش مملو است که اخلاق مرتضوی او به سوی حکمت عملی و خدا محوری قرار دارد، از رفتارش انسان شوق و اشتياق و با او بودن را لحظه شماری می کند.
پس او کسی است که با معرفت خدا به درجه ای راه يافته که خداوند هم ظرفيت علم و عمل و شخصيت و ارزش را به او عطا کرده است.
علم:
علم: يعنی دانستن، حقيقت چيزی را درک کردن، دانش و آگاهی.
مقام انسانيت را در نزد خداوند دو چيز بالا می برد: ايمان و علم.
پيامبر رحمت فرمود: «طلب العلم فريضڑ علي كلّ مسلم و مسلمڑ»[20] در جست و جوي دانش شدن بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.
بی ترديد فرا گرفتن علم و دانش از وظايف دينی ماست، و رسيدن به مقامات علمی خود از فيوضات الهی است. اما آنچه قابل توجه است اينکه انسان بايد برای تلمذ تمام علوم جديت به کار گيرد و تخصصاً به وادي های علمی دست يابد ولی آنچه برای تکريم و ارزش انسان سود مي بخشد فرا گرفتن علوم دينی است؛ پيامبر بزرگوار اسلام درباره جايگاه و مقام دانش و دانشمندان فرمود: «النظر الی وجه العالم عبادڑ[21]» نگريستن به چهره عالم عبادت است.
همان طوری که قبلاً اشاره شد علم بر دو قسم است،
1- علم تن، 2- علم دين، اما آنچه بر حديث شريف فوق صدق می کند عالمان دينی هستند.
عالمان دينی و ربّانی حافظان دين شريعت و نگهبانان اعتقادات مردم و مسئول غنی ساختن آن با آموزه های الهی هستند و به هنگام پديد آمدن بدعت ها و بدعت گذاری ها مردانه وارد ميدان شده انديشه های باطل را منکوب می کنند.
يکی از اين چهره های علمی و از عالمان ربانی معظم له است که خود يکی از سپرهای محکم در مقابل بدعت ها و انديشه های باطل مانند کوه استوار، در راه رضای خدا و آئين پيامبر اسلام به خلق خدا خدمت می کند.
غزل:
ارزش انسان زعلم و معرفت پيدا شود
بی هنر چون دعوی بيجا کند رسوا شود
هر که با مردان حق پيوسته عنوانی گرفت
قطره چون واصل به دريا ميشود دريا شود
قيمت گوهر شود پيدا بر گوهر شناس
قـدر مـا در پـای ميـزان عمل پيدا شـود
در مسير زندگی هرگز نمی افتد به چاه
بـا چراغ دين و دانـش گـر بشر بينا شود
سرفرود می آورد هر شاخه از بار آوری
می کنـد افتـادگي انسان اگـر دانـا شود
ما که در راه طلب دم از حقيقت می زنيم
طعنه هـای مدعی کی سـدّ راه مـا شـود
قدر هر گوهر زعلمش مدعی بر وصف اوست
علـم عـالم مـايه آرامـش دلهـا شود
او حديث فضل می گويد زپيغمبر به ما
کسب فيض از محضرش روشنگر دنيا شود
فقيهان عامل مرحمت الهي:
ان الذين امنوا و عملو الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا[22]
کسانی که ايمان آورده اند و کارهای شايسته ای کرده اند بزودی«خدای» رحمان برای آنـان محبتی «در دل ها» قرار می دهد.
آري:
هر گاه خدای سبحان بخواهد و اراده فرمايد که عنايت خود را بر بنده ای به کمال رساند و او را مورد لطف بيشتر خود قرار دهد، مهر و محبت او را در دلها قرار می دهد و او اين را در بين مردم عزيز می کند که البته اين نعمت بزرگ شامل هر کس نميشود، بلکه به بنده گان صالح اش و رهروان راه پيامبرانش عطا می فرمايد.
اين نعمت عظيم که شامل هر بندة صالح خدا قرار بگيرد با هيچ نعمتی از نعمت های الهی قابل مقايسه نيست که در دنيا به بنده هايش می دهد.
فقيهان عامل و عالمان ربّانی يک نمونه از آن صالحان هستند که مورد عنايت الهی قرار ميگيرند و محبت آنها در دلها موج می زند، و مردم به سوی ايشان عشق می ورزند و در هر جامعه ای قدم به قدم دنباله رو آنها هستند و از رهنمود هايشان فيض می برند.
يکی از آن بنده های صالح خدا وجود شريف اين سيد بزرگوار از تبار رسول خدا است و عشق و علاقه او در دلهای مردم موج مي زند و مردم به عنوان نعمت الهی از وجود او و علم و فيوضاتش کسب فيض می کنند که وجود شريفش بزرگ ترين مرحمت الهی به حساب مي آيد.
قلم گويا:
همان طوريکه قبلاً اشاره شد در اهميت قلم که خداوند متعال به او سوگند ياد کرده است و او را در بين بندگانش بعنوان شيئ کم نظير معرفی می کند و اهميت او را بزرگ ميشمارد، در حقيقت قلم خود ابزاری برای هدايت بشر قرار ميگيرد کما اينکه قلم انسان، مايه فلاح و سعادت و عزت را برای انسان مهيا می کند.
همچنين قلم مايه سعادت بنده هاي خدا را به سوی کسب علم و دانش فراهم می کند؛ عالم عامل آيت الله العظمي مدني تبريزي فوق العاده از فيض قلم بهره برده است، زيرا ايشان تأليفات زيادی در علوم اسلامی دارند.
با توجه به اينکه معظم له در ابعاد مختلف علوم اسلامی آثار برگزيده و ارزشمندی دارند و طالبان علوم دينی از آثارشان کسب فيض می کنند، بلکه برای رسيدن به کمال و فلاح آنها را ياری مي کند.
اين نکته قابل تأمل است که وقتی انسان با آثار معظم له برخورد می كند آنچه را در خور يک فقيه دينی قلمداد کنی آثار ايشان می رساند، که درجات عاليه از علم، در سطرهای کتاب هايش می درخشد؛ با قلم علم می آموزد و قلم راه هدايت را معرفی کند و راه تکامل را ميتوان از رهنمود های علمی ايشان دريافت.
كلمه طيبه:
الم تر كيف ضرب الله مثلاً كلمڑ طيبڑ كشجرڑ طيبڑ اصلها ثابت و فرعها في السماء[23]
آيا نديدی خداوند چگونه مثل زده، سخن پاک که مانند درختی پاک است که ريشه استوار و شاخه اش در آسمان است. ميوه اش را هر دم به اذن پروردگارش می دهد.
قرآن کريم از درختی پاک که ميوه های پاک می دهد به عنوان مثال سخن گفته است و لذا هر مربی و نابغه ای که در راه انسان سازی و هدايت جوامع بشری بکوشد، در حکم همان درخت مورد نظر قرآن است. لذا رهبران و هدايت گران و عالمان دينی از مصاديق بارز شجره طيبه هستند.
آنـان هر دم ميوه و خوراکی گـوارا به انسان ها عرضه ميدارند و از اين رهگذر انسان هايي که از نظر روحی سالم هستند، آنرا پذيرفته به جان مي خرند. اما آنانکه به تعبير قرآن کريم قلب مريضي دارند توان بهره گيري از اين داده ها و آموزه اين بندگان را ندارند، البته اشکال در ميوه شجره طيبه نيست، بلکه ذائقه بيماران است که آنرا تلخ می پندارند.
سيد عظيم الشأن و پاک از ذريه پيامبر و اميرالمومنين و صديقه طاهره و از آن شاخسار مطهر تا شاخ و برگ از سادات کرام و اجلات عظام است، با توجه به اينکه در راه سيره جدش قدم برداشته و با خدمت به مکتب جدش از اين شجره طيبه سود جسته و به عنوان ميوه از درخت پاک عزت و شرافت برای خدمت به اصل مطهر قدم برداشته، پس در اينجا استفاده بردن از علم و فضل و ورعش راه رسيدن به مقام والايي خواهد بود، زيرا -و به قول عالمی بزرگ از شيعه- سادات پاک و متقی از همان شجره طيبه هستند.
لطاف:
در سيره مبـارک امير المومنين وقتی مطـالعه مي کنيم می بينيم در تمام مراحل زندگي پربار آن حضرت مردم مديون الطاف آن حضرت بوده و هيچگاه به کسی منت نگذاشته، بلکه مردم مديون حضرت می شده است.
آنچنانکه آن حضرت حتی در جنگ ها عليه کفار، اول دست به سلاح نمي برد تا اينکه دشمن به آن حضرت حمله ور می شد حضرت دفاعاً قيام می فرمودند و وجود شريف آن حضرت به گردن هر کسی حق داشت.
از جمله نکته های قابل اهميت اين است که انسان هميشه لطيف و مهربان و رئوف باشد، اما واژه لطاف در جايي بکار می رود که شخص خيلی پر لطف و مهربان باشد.
از اين سيره شريف علوی ميتوان گفت که معظم له کمال استفاده را برده، وقتی در زندگی اين عالم ربانی می نگريم می بينيم او هميشه به مردم لطف دارد و مردم مديون آن وجود کريم قرار ميگيرند.
آيت الله العظمي مدنی تبريزي هميشه در کمين اين است که به مردم محبت و لطف کند و الطاف او گرفته شده از سيره جدش امير المومنين است که اين فيض عظيم سَنبل خوبيها برای بشر است هر که بتواند در سيره مبارك علوي دست يابد از اهل سعادت و فلاح است و ناکامی ابداً در زندگی اش روی نمی آورد.
مرجع آگاه:
آنچه در بين وظايف بشريت مهم تر و سنگين تر است، اهم و مهم امورات دينی حفظ و دفاع از دين است که آن هم به عهده عالمان دينی و فقهاء اسلامی است که اينها وارثان انبياء الهی به حساب می آيند.
با توجه به آنکه شخصيت يک عالم آن قدر عظيم است که نگاه به صورت او عبادت حساب ميشود، وظايف و مسئوليت آن هم خيلی عظيم و سنگين است.
يک مرجع دينی وظيفه دارد در قبال دفاع از کيان و مقدسات و عقايد دينی و پاسخ به شبهات و افکار باطل، نه در حد محدود و اطراف خودش بلکه در تمام جهان نور علمش احاطه داشته باشد و در تمام عالم با افکار باطل مبارزه کند و از اوضاع و احوال عالم آگاه باشد و در حفظ حريم مقدس اسلام و اهل بيت آماده باشد بلکه خود را محدود قرار ندهد.
شخصيت فرزانه و علمی آيت الله العظمي مدنی تبريزي يکی از اين چهره های روشن ضمير فقهاهت است که اوضاع و احوال عالم را دنبال نموده برای حفظ مقدسات و عقايد اسلامی می کوشد.
او هميشه در اين باور است که بايد برای استوانه دين اسلام آنقدر کوشيد تا در عالم و جهان گيتی الحادی وجود نداشته باشد، بلکه همه عالم تحت لوای مکتب اسلام جمع شوند و از عقايد حقه ائمه معصومين که بحری از فيوضات الهی است استفاده کنند.
نماد عظمت:
شخصيت های ممتاز و اسطوره های علم و عمل همچون ستارگان درخشان در آسمان تاريخ می درخشند و راه را برای پويندگان فضيلت روشن می کنند.
و با سعه صدر در مقابل مشکلات مبارزه می کنند، بعضی از انسان ها مشکلات را بزرگ می بينند و در برابر آنها زانو می زنند اما راد مردان علم و عظمت خود را بزرگ تر و قوی تر از مشکل ميدانند (هر قدر هم مشکل عظيمی برايش وارد گردد) در برابر عظمت و اراده آنها کوچک است.
اين راد مرد دينی عزت و عظمتش الگويي برای جامعه است که سال های فراوان سپری شود تا روزگار ابر مردهايي مثل ايشان تحويل جامعه دهد.
امير المؤمنين مي فرمايد: «قدر الرجل قدر همته» قدر و منزلت مرد به اندازه همت اوست.
در حقيقيت ميزان دقيقی برای شناخت مردان و مراتب جايگاه شان دست داده است تا بدون ابهامی سَنبل های عظمت و نمادهای وقار و قداست از مدعيان شناخته شوند.
اين مرجع وارسته که خود نماد عظمت و ابهت است آنچه در او ديده ميشود نتيجه همت والای اوست که خداوند به او عطا فرموده است.
وعظ:
هذا بيان للناس و هدي و موعظڑ للمتقين[24]
اين تبليغ و هدايتی است برای متقين و پندی است برای متقين.
پند و موعظه و وعظ: يعنی پيامي که نفس مخاطب را نرم و قلبش را به رقت آورد، و آن بيانی خواهد بود که آنچه مايه صلاح حال شنونده است از مطالب عبرت آور که آثار پسنديده و ثنای جميل ديگر آن را در پی دارد آگاه باشد.
خدای سبحان در سوره مبارکه نحل آيه 125 سه قيد يعنی حکمت و موعظه و مجادله را که همه مربوط به سخن گفتن است بيان فرموده است.
به خودی خود موعظه شفا است که دل های ظلمانی را نور هدايت می بخشد، البته موعظه اي كه از لسان قرآن و معصومين سرچشمه بگيرد که «كلامكم نور».
اين طريق هدايت خيلی از اوصاف پسنديده معظم له است؛ وقتی انسان محضر مبارکشان تشرف پيدا می کند حتی با اندکی از مواعظ از محضر پر بارش بهره مند ميشود، چه در حد حديث و آيات روح بخش قرآن يا نکته ای و جمله اي انسان از وعظ ايشان بهره مند ميشود.
هدايت:
هدايت از نظر علما مراحل مختلفی دارد که عاليترين مراحل هدايت، هدايت توفيقی است و آن اين که خداوند به فردی توفيق عنايت کند و او را راهنمايي نمايد.
حضرت موسی ابن جعفر می فرمايد:
«ای انسان، گمان مبر که هر چه اراده کنی قدرت انجام آن را داشته باشی و اگر قدرت انجام آن را داشته باشی معلوم نيست موفق شوی، پس برای هر کاری از خداوند توفيق بخواهيد.»
امير المومنين می فرمايد: «لا نعمڑ اشرف من التوفيق»؛ هيچ نعمتي گرامي تر از توفيق نيست.
بنا براين بايد برای نيل به توفيق الهی کوشيد تا از عنايت حضرتش بهره مند شد.
يکی از اين توفيقات الهی شامل حال معظم له گرديده که خدای سبحان به او اين نعمت گران را عطا فرموده و از بهره بردن توفيق الهی برای خدمت و هدايت بندگان خدا کمر همت بسته و در راه رضای خدا و انبيای الهی و اقامه احکام خدا و راهنمايي مردم صالح توفيق پيدا كرده است و از اين نعمت مهمه الهی سود برده است و در سنگر علم و عمل برای نشر معارف حقه اسلامی زانو زده و تبيين حکم الله را قصد و اراده کرده و با خدمت به آستان مقدس حضرت حجت راه رستگاری و عزت را در پيش گرفته است.
يك حقيقت:
شخصی به امام صادق عرض کرد: ای پسر رسول خدا بهترين دعاهايت را به من بياموز.
امام فرمود:
بگو «اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا»؛ بار خدايا فرجام كارهاي ما را ختم به خير گردان.
جان سخن در اين عبارت شريف اين نکته است و آن اين که آنچه در عواقب امر انسان نهفته است انسان بی اطلاع است و گاهی در آينده دچار مخاطره قرار ميگيرد.
بالاترين خجستگی در وجود انبياء و معصومان و پس از آنان در صالحان و عالمان تجلی است که يکی از نيکان و عالمان مرجع مسلّم حضرت آيت الله العظمی مدنی تبريزی مد ظله العالی است که در حقيقت مثل ستاره اي پر فروغ می درخشد و قدم به عرصه ای گذاشته که منصوب به حضرت حجت است و اين بهترين نعمت الهی است در عواقب ايشان برخورده و از فيوضات الهی بهره مند شده است.
بر هيچ کسی پوشيده نيست كه معظم له مصباح منير علم است و مثل ستارة درخشاني در امتداد فقاهت می درخشد و يکی از استوانه های بزرگ حوزه علميه قم، در راه خدمت به مکتب پيامبر و ائمه معصومين قد همت بلند کرده است.
حسن ختام
عالمان ديني همانگونه كه مكرّر اشاره شد چراغهاي هدايت و محورهاي فضائل ديني هستند و رهنمودهاي آنها براي راهنمايي انسانهاي ديگر يك امر بديهي است كه در اينجا شايسته است پاره اي از وصاياي ديني و اخلاقي معظم له را در اينجا آورده تا اينكه همه علماء و فضلاي بزرگوار از وصايا و رهنمودهاي آن شخصيت عظمي بهره مند گردند؛
دو وصيت:
اين دو وصيت يكي از اينجانب براي علماء و فضلا، دوم از مرحوم علامه براي فرزندش؛
اولاً:
براي علماء و دانشمندان لازم است كه اگر مسئله اي شرعي را عنوان كردند چه آن مسئله اصولي باشد يا فرعي و چه موضوعي باشد و چه حكمي، بايد در آن مراقب باشند و دقت كنند، زيرا در عدم دقت، مسئله از حد شرعي و عقلي خارج ميگردد كه در اين صورت مردم در تحيّر قرار ميگيرند، و بي نظمي در امورشان وارد ميگردد؛ وقتي امور گرفتار حرج و مرج شد، ظلم و جور بوجود ميآيد.
خداوند انشاءالله ما و برادران مؤمن ما را حفظ نموده و از هواي باطل و نفس اماره نگهدارد.
يادآوري لازم اينكه:
زمانيكه مسئله اي در جائي عنوان شد، با عدم رعايت حدود شرعيه و عقليه بطريق اولي مخدوش است هر آنچه كه در دنبال آن مسئله ميآيد نيز خدشه دار خواهد بود برهان قاطع در اقامه مسئله، حد شرعي و عقلي است.
توجه كنيد:
همانا سيره و روش علماء اينگونه بوده است، آنگاه كه وارد مسئله اي(اعم از اصولي و فرعي) ميشدند در مسئله مورد بحث اصلي را تأسيس مي كردند، هرگاه دليل و سندي براي آن مسئله نمي يافتند؛ در اين صورت اگر بر اصل مؤسس خدشه و ايرادي وارد بود، بدون شك هر آن چيزي كه تحت آن اصل قرار ميگيرد، نيز داراي خدشه خواهد بود.
با همه آنچه گفته شد؛
به علاوه اينكه علماء حافظين اسلام اند، و عقايد و قواعد دين را محكم و استوار مي كنند، اسلام و مسلمين را از شبهات ظالمين و حيله هاي شياطين دور مي كنند و دخل و دخول هر نوع بدي را در اسلام منع مي كنند و نميگزارند كه هيچ بدي وارد اسلام شود، براي همه علماء لازم است كه احتياط كنند در تبيين احكام شرعي و حفظ احكام شرعي، زيرا احتياط چه عقلاً و چه نقلاً براي همه مردم يك امر نيكو و سودمند است و بطريق اولي براي علماء يك امر بديهي است.
خداوند انشاءالله امثال اين علماء را زيادتر فرمايد.
و امّا وصيت دوم كه علامه به فرزندش فرموده است:
فرزندم بر تو باد، كه براي احترام و تكريم علماء سعي كني، زيرا پيامبر مي فرمايد: كسي كه فقيه مسلماني را اكرام كند در حالي خدا را در روز قيامت ملاقات ميكند كه خداوند از او راضي است، و اگر كسي فقيه مسلماني را اهانت و توهين كند در حالي خداوند را ملاقات ميكند كه او را مورد غضبش قرار داده، و نظر انداختن به سيماي عالم را عبادت قرار داده، حتي نگاه كردن به درب خانة عالم عبادت است و نشستن و برخواستن با عالم نيز عبادت ميباشد.
بر تو باد كه تلاش كني:
براي فرا گرفتن علم و دانش و جستجو و دقت در دين؛ همانا حضرت اميرالمؤمنين به پسرش مي فرمايد: هر كه در دين جستجو كند وارث انبياء است و براي طالب علم هر آنچه در آسمان و زمين است طلب استغفار ميكند ، حتّي پرندگان در هوا و ماهي ها در درياها، و ملائك بال هايش را زير پاي طالب دين مي گستراند، تا رضايت خداوند را كسب كنند.
و بر تو باد:
اگر علمت را كتمان كني و منع شود از كسي كه مستحق فرا گرفتن علم است، كار شايسته اي نخواهد بود زيرا حضرت باري تعالي مي فرمايد: آنچنان كه ميپوشانند حكم خدا را كساني كه آنچه را كه ما نازل كرديم براي هدايت ايشان در كتاب، اين گروه كساني هستند كه خداوند و جميع لعنت كنندگان آنها را لعنت كرده اند.
و پيامبر مي فرمايد:
زمانيكه بدعتها در امت من ظاهر شود پس بايد علماء علمشان را ظاهر كنند، اگر چنين نكردند لعنت خدا بر آنها باد.
و در روايت شريف ميخوانيم: حكمت را به غير اهلش نياموزيد كه اگر اين طور شد (به غير اهلش آموختيد) به آنها ظلم ميشود (از اهلش منع كرديد) اگر به غير اهل شد بر آنها ظلم روا داشته ايد.
اتمام كلام اين دو وصيت:
لازم است بر علماء كه تمام موارد براي بيان احكام شرعي احتياط كنند، و احكام شرعي را حفظ كرده و آن احكام را محكم و استوار نمايند، زيرا احتياط براي همه مردم يك امر شايسته و نيكو است و براي علماء احتياط خيلي نيكوتر است و بيشتر قابل تأكيد قرار گرفته است.
از حضرت رضا مرويست كه مي فرمايد:اميرالمؤمنين به كميل پسر زياد فرموده است: كه اي كميل برادرت دين توست پس بر دينت احتياط كن، تا حدي كه توانايي داري.
و از حضرت صادق روايت شده كه مي فرمايد: بر تو باد اگر به رأي خودت در چيزي عمل كني، بايد در تمام امور و در هر راه احتياط داشته باشي، و در فرار باشي از فتوا دادن آنچنان كه از شير وحشي ميگريزي و گردنت را پل عبور مردم قرار ندهي.
در هر صورت در تمام موارد (اعم از اصولي و موضوعي) علماء اعلام و مروجين احكام را بر احتياط توصيه مي كنم زيرا احتياط با توجه به اينكه يك امر شايسته و نيكو است نجات دهنده انسان از تمام لغزشها است.
لذا:
اين دو وصيت را معظم له هميشه به علماء مي فرمايند و در كتب خويش نيز بيان داشته اند، كه ما هم اين دو وصيت را جهت تبرك، در اين خلاصه آورديم.
و اين جزوة اندک كه فرعي از اوصاف معظم له را ترسيم نموده است با توجه به اينکه سخن پرداختن برای انسان عادی خيلی مشکل نيست اما نگاه در بحر زندگي يک عالم نياز به تأمل و دقت فراوان دارد و ما اين جزوه اندک را به پيشگاه مقدس آن عالم ربانی تقديم نموده و طول عمر شريفش را از خداوند منّان مسئلت مي نمائيم.
والحمد لله رب العالمين